تبلیغات
جای شهدا - مطالب ابر دفاع مقدس

[cb:post_tag_name]

پروردگارا مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده
کجایند مردان بی ادعا
یا حسین شهید
دفاع همچنان باقی است

درباره ما

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

خادم الشــهدا:
"جای شهدا" عنوان وبلاگی هست که میخوام در اون از شهدا و ایثارگری هاشون براتون بنویسم. هدفم از ایجاد این بلاگ اینه که ادای دینی کرده باشم به امام خمینی(ره) و شهدا با اینکه دیگر در بین ما نیستند، ولی یاد و خاطرشون و حماسه هایی که خلق کردند هیچ وقت از ذهن ها پاک نمیشه. همچنین لبیکی گفته باشم به رهبر و مقتدای زمان،امام خامنه ای(حفظه الله) و به امام و شهدا بگویم ما تا آخرین نفس پای آرمانهایتان و این انقلاب میمانیم و لحظه ای رهبرمان را تنها نمیگذاریم.

" اینجا جای آدمهایی است که جان و مال و هستیشان را فدای این انقلاب کردند. آنانکه تا آخرین قطره خون از ارزش ها و آرمان های خود دفاع کردند و عاشقانه رفتند تا جاودانه بمانند!

اینجا جای شهداست! "

از شما دوستان هم تقاضا دارم که بنده حقیر رو از نظرات و پیشنهادات خودتون در جهت هرچه بهتر شدن این وبلاگ بی نصیب نکنید.

و کلام آخر

دشمنان بدانند:
اگر از سرهایمان کوه ها بسازند، فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ خود نخواهند خواند خامنه ای تنها ماند.

1392/03/05

سامانه پیامک

سامانه پیامک جای شهدا

برای عضویت در سامانه پیامکی « جای شهدا » عدد 1 را به شماره بالا ارسال فرمایید. و یا از طریق فرم زیر اقدام نمایید. (و برای لغو عدد 0 را ارسال نمایید.)
با عضویت در سامانه، محتوای ارزشی از کلام شهدا دریافت خواهید کرد.

هزینه ارسال محتوای ارزشی از این سامانه رایگان میباشد!

دوستان همچنین میتوانند "نظرات و پیشنهادات" خودشان را از طریق این سامانه ارسال کنند.

لوگوهای حمایتی

کلید فتح خرمشهر در دستان احمد و حسین

http://defapress.ir/IDNA_media/image/2014/05/27082_orig.Png

سردار سرلشکر پاسدار "غلامعلی رشید" جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در مورد فاتحان خرمشهر گفت: عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر تاریخی است که در ذهن مردم تا ابد می‌ماند. ممکن است فتح‌المبین از ذهنشان برود، شکست حصر آبادان برود، حتی فتح فاو، حتی والفجر ۱۰ ولی خرمشهر فراموش شدنی نیست. ما قرعه هم نزدیم بین این بیست نفر فرمانده لشکر، ولی اوضاع کل عملیات این طور رقم خورد که حسین و احمد رفتند در شهر، یعنی در حقیقت کلید فتح این شهر را خدا به احمد و حسین داد و این دو فاتح خرمشهر بودند. روز ۲ خرداد حمله صورت گرفت و من ساعت ۱۰ صبح یادم است که تماس گرفتم با شهید احمد کاظمی و به ما گفت خرمشهر آزاد شد و به آقای رضایی بگو، من رفتم پیش احمد کاظمی در خرمشهر و داخل خانه‌ها و دیدیم دشمن از آنجا رفته است و گروه گروه در حال تسلیم شدن هستند و ساعت سه و نیم بعدازظهر این پیروزی اعلام شد. این دو بزرگوار فاتح خرمشهر بودند یکی احمد کاظمی یکی حسین خرازی. تا زمانی که حسین زنده بود هرگز نگفت و تا زمانی که احمد هم زنده بود هرگز بیان نکرد.

سردار "محسن رضایی" فرمانده سپاه وقت نیز در خصوص افرادی که زود‌تر از همه وارد خرمشهر شدند، گفت: این سه نفر بودند شهید احمد کاظمی، احمد متوسلیان و شهید حسین خرازی.

در مورد شهید خرازی گفته می‌شود که او شجاعتی مثال زدنی داشت. شجاعت او بار‌ها در مقابل ارتش متجاوز بعثی و در تک تک عملیات‌ها خود را نشان می‌داد علاوه بر آن او از معدود فرماندهانی بود که توانست در مقابل خواسته‌های نشدنی و یا غیراجرایی فرماندهان رده‌های بالا‌تر از خود بایستد و به طرح‌های عملیاتی نشدنی «نه» بگوید. ایستادن در مقابل نظر افراد بزرگ‌تر از خود جسارت و شجاعتی بیش از ایستادن در مقابل ارتش صدام لازم داشت و حسین این شجاعت و این دلاوری را داشت. لشکر ۱۴ همیشه با نام حسین خرازی شناخته می‌شود.


منبع: خبرگزاری دفاع مقدس


تازه‌ ترین کتابی که رهبر انقلاب تحسین کردند

رهبر انقلاب در مورد این کتاب فرمودند: «کتاب این آقای حاج عباس دست طلا را که مفصل و با جزئیات [گفته] خواندم. خیلی خوب بود انصافاً؛ مخصوصاً کتاب ایشان؛ هم مطلب در آن زیاد بود، هم آثار صفا و صداقت در آن کاملاً محسوس بود و انسان می‌دید. خداوند ان‌شاءالله فرزند شهید ایشان را با پیغمبر محشور کند و خودشان را هم محفوظ بدارد.»

یکی از تازه‌ترین کتب مورد اشاره و تحسین رهبر معظم انقلاب، یک کتاب جنگی و حماسی نیست؛ یعنی فقط جنگی نیست. بلکه یک کتاب اقتصادی است؛ یک کتاب کار است.

ماجرا از آن‌جا شروع شد که رهبر معظم انقلاب یکم بهمن‌ماه سال قبل میزبان عده‌ای از رزمندگان قدیمی جبهه‌های جنگ بودند. مجلسی که ساعتی قبل از ظهر آغاز شد و تا نماز ظهر و عصر ادامه پیدا کرد. ترکیب افراد حاضر در آن جلسه که عمدتاً مو سفید کرده و عصا به‌دست گرفته بودند خیلی جالب بود. آن‌ها کسانی بودند که برای جنگیدن به جبهه نرفته بودند؛ رفته‌ بودند تا در جبهه کار کنند. تفنگ به‌دست نگرفته بودند؛ آچار و پیچ‌گوشتی و چکش و روغن و گیریس، ابزار دست‌شان بود. تعمیرکار ماشین‌های سنگین، صافکار، نقاش، گلگیرساز، اتاق‌ساز، جوشکار و صاحبان حرفه‌هایی از این دست. افرادی که در آن‌ سال‌ها اسم‌شان را گذاشته بودند: «اصناف پشتیبان جنگ»

برای این‌که اهمیت موضوع این نشست روشن شود، باید بدانیم که رهبر انقلاب در سخنرانی اولین روز سال جدید در حرم رضوی هم به این نشست دوستانه اشاره فرمودند:
«در دوران جنگ تحمیلی، یکی از مشکلات ما، از کار افتادن دستگاه‌های ما، بمباران شدن مراکز گوناگون ما، تهیدست ماندن نیروهای ما از وسایل لازم ـ مثل وسایل حمل و نقل و این چیزها ـ بود. یک عده افراد صنعتگر، ماهر، مجرّب، راه افتادند از تهران و شهرستان‌ها ـ که بنده در اوایل جنگ خودم شاهد بودم، این‌ها را می‌دیدم؛ اخیراً هم بحمدالله توفیق پیدا کردیم، یک جماعتی از این‌ها آمدند؛ آن روز جوان بودند، حالا سنّی از آن‌ها گذشته، اما همان انگیزه و همان شور در آن‌ها هست ـ رفتند داخل میدان‌های جنگ، در صفوف مقدم، بعضی‌هایشان هم شهید شدند؛ تعمیرات کردند، ساخت‌وساز کردند، ساخت‌وسازهای صنعتی؛ این پل‌های عجیب و غریبی که در جنگ به درد نیروهای مسلح ما خورد، امکانات فراوان، خودرو، جاده، امثال این‌ها، به‌وسیله‌ی همین نیروهای مجرب و ماهر به‌وجود آمد؛ امروز هم هستند، امروز هم در کشور ما الی‌ماشاءالله؛ تحصیل‌کرده نیستند، اما تجربه‌ و مهارتی دارند که گاهی از تحصیل‌کرده‌ها هم بسیار بیشتر و بهتر و مفیدتر است؛ این هم یکی از امکانات نیروهای ما است؛ هم در کشاورزی این را داریم، هم در صنعت داریم.» (۱۳۹۳/۰۱/۰۱)

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26311/dasttala.jpg

هنوز عباس در قاب خاطراتم می خندد



شب رفتن به سفر حج، در خانه کوچکمان، آدم های زیادی برای خداحافظی و بدرقه جمع شده بودند. صد و چند نفری می شدند. عباس، صدایم کرد که برویم آن طرف.

از خانه سابقمان تا خانه جدیدمان که قبل از این که خانه ما بشود، موتورخانه پایگاه بود، راه زیادی نبود.

رفتیم آن جا که حرف‌های آخر را بزنیم. چیزهایی می‌خواست که در سفر انجام بدهم. اشک، همه پهنای صورتم را گرفته بود. نمی خواستم لحظه رفتنم، لحظه جدا شدنمان، تلخ شود. گفت: مواظب سلامتی خودت باش، اگر هم برگشتی دیدی من نیستم...

این را قبلاً هم شنیده بودم. طاقت نیاوردم. گفتم: عباس چه طور می توانم دوریت را تحمل کنم؟ تو چطور میتوانی؟


از من گفتن از خدا شنیدن!

ولایت پذیری مردم در دوران انقلاب و دفاع مقدس مثال زدنی است. این مهم در حرکات رزمندگان گرفته تا اهل هر خانه به خوبی دیده می شد. "کبری یاساق" از فعالان پشت صحنه دفاع مقدس از گوش به فرمان بودن خود نسبت به فرامین امام راحل چنین می گوید: در دوران جنگ تحمیلی دوفرزند داشتم و فرزند سوم را باردار بودم.

امام (ره) طی پیامی حضور در راهپیمایی ها را واجب اعلام کرده بود. من هم به دلیل وضعیت بارداری نیاز به استراحت بیشتر داشتم. امام فرمان داده بود و من هم اطاعت از امر ولایت را بر خود واجب می دانستم. با همان وضعیت از خانه بیرون آمدم تا به میدان آزادی بروم.

وقتی وارد کوچه شدم زیر لب با خود گفتم ای کاش  امام حضور در راه پیمایی را واجب نمی کرد. به محض گفتن این کلام راننده وانتی جلوی راه من سبز شد و به من گفت ما به میدان آزادی می رویم اگر مسیر شما با ما یکی است سوار شوید. من که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم با دیگر مسافران به محل راه پیمایی رفتم.

خدا می داند پس از پایان راه پیمایی هم یک راننده ماشین جلوی پای من سبز شد و گفت مسیر ما تا سی متری جی است اگر با ما هم مسیر هستید سوار شوید. من هم بدون دردسر هم به راهپیمایی رسیدم و هم خسته نشدم. همانجا با خود گفتم اماما به قربانت شوم راهت حق است که اسباب آن اینچنین فراهم می شود.


منبع: خبرگزاری دفاع مقدس


 

 

نظرسنجی

» لطفا بگید دوست دارید به کدام یک از موضوعات زیر بیشتر پرداخته شود؟ (امکان انتخاب یک یا چند مورد)

آخرین عناوین

دیگر موارد

وصیت شهدا


------------------------